تبليغاتX
پسر رشتی
نوشته های اجتماعی

مرا می بخشی،به خاطر تظاهر به خویشتن

مرا می بخشی،به خاطر لعنت بر همه ی دار و ندارم

مرا میبخشی،به خاطر هر چه هستم و نیستم

مزا می بخشی،به خاطر داشتنت

!!!مرا می بخشی

اما من خود را نمی بخشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 1:8  توسط پسر رشتی | 

بغضی خفته ،ذهنی شلاق خورده،افکاری آویخته بر سر در خلقت.

عصیان ، تعرض به خود.

خاموشی درون از پس سالها تهمت،ققنوس تنهایی خود را سوزاند.

اینک منم کودکی از خاکستر

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 0:35  توسط پسر رشتی | 
 

فریاد زدیم و خواندیم اینک ما ُ بر گذرهگاههای زمان هستیم.

 

درها را باز کنید می خواهیم شماره انداز شویم.

دیروز امروز فردا.

ولیکن ابد هیچ.

ما نه در عدمیم نه در ابد ما در تبعیدیم به بلندای یک فصل.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 18:58  توسط پسر رشتی | 

چند نفر دیگر هم به خاطراتم اضافه شد از این به بعد باید با خاطراتشون زندگی کنم.

نمی دونم الان کجایین مطمئنم جاتون خوبه.

نمی دونم شور و شوق عجیبی دارم نسبت به جای جدیدتون ولی موندم تا پیمانه ی منم پر بشه.

همه چیز برام روایت کنندست.

لهجه ی شیرین رشتی صدای سرفه، بوی سیگار بی فیلتر و خاکسترش و
پول تو جیبی که باهاش هله هوله بخرم ،
غذاهای محلی،تخت و پشتی و پتو که این چند ساله در بسترش بودی،سکته سکته سکته.

یادم نمی ره با اون تن صدای خاصت من و صدا می کردی،

خوایی بیشی اوخی، کویه خوایی بیشی .هیچ وقت آخرین جملت و فراموش نمی کنم.

مادربزگ خوبم چند مدته اشکم و سعی می کنم بخورم چند بار بغض کردم اما به گلوم پسش دادم.

خوب همه حق دارن یه بار با وجودشون زندگی کنی یه بار هم با خاطرشون.

هممون حق داریم بمیریم

هممون حق داریم سفر کنیم.

مادر بزرگ فقط یه حق به من بده که به چهرهی جدیدت از پشت سیمان و سنگ عادت کنم.

می دونم آروم جسمت در زیر خروارها خاک با زمین بدو خوباش و قسمت می کنن.
ولی روحت و به زمین نمی دم این دست منه.

دلم می خواد پیش خود خودم باشه.

خانوم بزرگ تا آخر عمرم دوست دارم،
و من همیشه با خاطرات روشن و زیبایی که از خودت تو ذهنم جاگذاشتی زندگی می کنم.

می دونم این فراغ زود فراموش میشه.

ماها زود به شرایط جدید عادت می کنیم.

دارم عادت می کنم که با رویاهام باشم.

عادت می کنم به اینکه اولین کاری که می یام خونتون به تختت دیگه نگاه نکنم
که دیگه نمی تونم تو آغوشت بگیرم و بلند بگم مخلص مامان بزرگ گلمون هستیما.

از این به بعد تو دلم همیشه و هر وقت که یادت میارم بلند بهت سلام می گم.

جای منم پیشت خالی کن نمی دونم کی ارابه ی زمان واسه ی من توقف می کنه
 و من و پیاده می کنه ولی تا اون موقع با زندگی خوب کنار میام.

زندگی حالا حالاها با من کار داره منم باهاش کار دارم.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 1:22  توسط پسر رشتی | 

قدم هایت را می شمارم

1

2

3

سرم به تنه درختی برخورد می کند

گامهای نهالی که از ریشه تبر زده شده اند.

درختی استوار بر طنین طبیعت حکم می راند

 و داستان از نهالهای بی گام می گوید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 12:12  توسط پسر رشتی | 

شاید وقتی دیگر

دست به دامان خاک می ساییم

شاید این خاک ضمانتمان را بکند.

سر افکندگی و شرمساری را دیگر پاسخی نیست.

ماه بستر را روشن می کند.

طنابی از روشنایی به سمتمان می فرستد.

ستارگان منتظر همراه جدید هستند

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 23:40  توسط پسر رشتی | 
وقتی مادر بمیرد نیمی از فرزاندش را با خود به زیر خاک می برد

مامان و گلک هم لباس سفید آسمانی به تن کرد.

روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 16:29  توسط پسر رشتی | 

تق تق تق

سکوت ، شششششششششش

متهم:

چشم در چشم

به صلابه کشیدن عقایدم را

احساس را خون آلود کردن

دستانم جویبار خونم را در خودش می فشرد

گرمای وجودم به سردی طعنه می زد

من متهم خلقتم هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 12:27  توسط پسر رشتی | 
تا از ره رستن
تا از باده نوشیدن
تا از کجی راستن
تا از عرش به فرش
تا از حرف دم فرو بستن
تا از خون رود سیراب کردن
تا از عمر کاستن
تا از عشق تنفر کاستن
تا از دوست دشمن ساختن
تا از خود بت ساختن
تا از نور ظلمت ساختن
تا از ، از تا ساختن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 22:37  توسط پسر رشتی | 

ماه منیر:مادر انار دارد

غلامرضا: مادرررررررررررررر

اناااااااااااااررررررر

داررررررررررررد.

ماه منیر: مادر بادام دارد

غلامرضا: مادررررررررررررر

باااااااااااااااااااااااااااد اااااااام دارررد

ماه منیر :مادددرر درررد داررد

غلامرضا:ماددر دررررررررررررد دارد

ماه منیر : ماددررررررررر جاااااااان داررررررررررد

 

غلامرضا:

 

مادر مرد

 

از بس جان ندارد.

 

 

                                                        فیلم مادر از مرحوم علی حاتمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 13:5  توسط پسر رشتی | 

دستم رو بردم تو موهام

آخی دلم واسه ی فر فری بودنشون تنگ شده بود

دوست ندارم شونه کنم

یعنی می دونی چه طوری شونه هم کنم یکی فوت کنه در جا تو هم می لولند

و دوباره شیطون می شن.

اونا هم مثله خودم دارن پیچ می خورن

فقط دنبال یه نسیم کوچولو هستن.

خوشم میاد من و موهام همفکریم

خوب آره دیگه هر دوتا از یه مغز تغذیه می کنیم.

ولی خوب به نظرم همین تغذیه بد باعث شده هر دوتامون فر بخوریم.

شاید هم این مغز داره زور می زنه که من و فرفری صاف بشیم

ولی خوب نا امید شده.

اشکال نداره.

راستی مغزمم پیچ پیچیه ها مثله مغز بقیه.

یعنی خودم و فرفری و مغز پیچ پیچو هممون تاب داریم.

آخی زنده باد خودم و خودشون

فر – تاب- پیچ

حالا هر چی

هر سه تا رو عشقست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 12:59  توسط پسر رشتی | 

غیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

می سابند

اعصاب

روح

مغزت را در هاونگ می کوبند.

نوش دارویی برای مذهب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 1:14  توسط پسر رشتی | 

هاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

مو بر تن به احترام وحشت ایستاده است.

شادی پیوند زده شده بر غم

آویزان بر بخیه به این سو آن سو می رود

بلوغ فکری

خنده دار ترین دلیل برای گذر زمان

هایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

من تنهام

همه بشنوید این است جمله ای آشنا در جمع

نیمی از نوار تاریخ خالی است

تکرار

تکرار

حرکت یعنی گنگ بودن ما

عادت به تقلید یعنی بشر

آخرین نخ بخیه نیز پاره شد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 22:21  توسط پسر رشتی | 

سلام

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن

.................................

یه جورایی وقتی به اطرافم نگاه می کنم

می بینم چقده حال میده از غم نوشتن

همه جا تا دلت بخواد افسردگیه

همه جا تا دلت بخواد مرده های متحرکه

و هزار و یک چیز دیگه واسه ی دپرس بودن

یادمه یه بار یه جمله خونده بودم که مفهومش این بود

که آدما تو یه چیر مشترکن و اون متفاوت بودنشونه

ولی من نگاه می کنم می بینم همه شبیه همن

همه یه غم تکراری دارن

همه مثل هم تنها هستن

همه دلشون می خواد بگن که ما ناراحتین

همه می خوان یه قرصی یه چیزی دستشون باشه

و خودشون و خلاص کنن

ولی یه ترس نمی ذاره که اونا دست به این کار بزنن

 و اونم اینه که خودشونو دوست دارن

آهای ملت

ای قوم فراموش کرده ی شادی

بورس و مد غم همیشه هست ولی بد نیست آدم دیوونه باشه

دیوونه و این که خیلی چیزا رو نبینه

آخه من نمی دونم خیلی از ماها مشکل خاصی نداریم

بعد میایم دست به دامن مشکلات کوچولو می شیم و هی اونا رو باد می کنیم

و بزرگشون می کنیم و بهشون افتخار می کنیم

.

به خدا قصه خوردن علاج نیست

به قول دبیر تاریخمون تو دوران دبیرستان که می گفت

 

اگر را با مگر ترکیب کردند از آن کودکی به وجود آمد کاشکی نام

کلیتش این بود

آها داشتم از دیوونگی می گفتم

بابا دیوونه بودن مگه چشه

همه چیز واسشون مسخره هست یا همه چیز و مسخره می گیرن

این که بد نیست

هیچ کس هم ازشون توقعات آنچنانی هم ندارن

ولی همین دیوونه ها فلاسفه ای هستن که لنگه ندارن

اصلا به نظر من خیلی از کسایی که اسمی ازشون باقی مونده دیوونه بودن

چون درگیر این غمها نشدن و حال کردن با روال روزمرشون

چی دپرس باشین چی شاد می گذره

عادی زندگی کنین مطمئن باشین موندگار می شین

کسایی جاوید شدن که زندگیشون رو انجام دادن و به فکر غمنامه نبودن

غمنامه رو اطرافیان براشون درست کردن

 که هی بشین به یاد اون شخص گریه کنن

خودمون باشیم

زندگی دیگران رو بدونیم ولی مثله خودمون زندگی کنیم

منم جزوه اون ادم هایی بودم که شعرام ته مایه های سیاه داشت

هنوز هم از غم می نویسم

ولی دیگه دلم می خواد کسی باشم که مثله هیچکس نیست

البته نه اون رپره

منظورم صرفا هیچکس هیچکس

می خوام شاد هم بنویسم

عین موجیها نوسان داشته باشم ولی نوسان میرا مثبت

....................................................................................

راستی ممنون از تبریکایی که واسم فرستادین

شیمی همه تن صفای قوربان

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 1:39  توسط پسر رشتی | 

کودکی که هنوز زاده نشده

نه خون ، نه خاک

نه تمثیلی به غایت زندگی

نه سیرتی برای ستیز خوبی و بدی

هیچ، هیچ بیست و چهار بهاره

هیچ ، نه پوچ

تنها نغمه ای از برای آفرینش

معلول هم در ذات نبود

آه که در هیچی ، تنها خود بودیم

خود ، در خدای خود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 1:10  توسط پسر رشتی | 

تیک تیک

شمارش معکوس

هنوز اشک های هشتاد و پنج خشک نشده

آرزوی سالی خوب در هشتاد و چهار

ولی باز خبری نبود

حال باز در تکاپوی سال جدید با آرزوی روزهایی خوش

آرزویم تنها دیدن لبهای شاد

و در آخر جمله ی هر ساله

سال نو مبارک

بدور از اشک های تکراری

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 1:21  توسط پسر رشتی | 

یکی صدا می زنه

یکی از بالا یا پایین

می شنوه

مطمئنم که یکی می خواد بهم جواب بده

حرفامو داره گوش میده.

ای هستی

ای روح جهان

دنبال نیمه گم شده هستم

دنبال مسیر بهترم

دلم می خواد پاک باشم

دلم میخواد احساس کنم صداش رو

منم ناچیز داخل این روحم ولی چرا از کل بیخبرم

چرا صدای کمک کردن رو نمی شنوم

میدونم می خواد کمک کنه

ولی من چیزی درک نمی کنم

زمزمه حس می کنم ولی واضح نیست

شما نمی گین چطور این صدا رو می شنوین؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 1:13  توسط پسر رشتی | 

خیال باطل

دوستی های بیهوده

دشنه ای در دست

خونی بر پشت دوست

خنده های زهر آلود

آدمی پر از نیستی است

پر از عشق های تهوع آور

چشمانم را می بندم.

تاریکی به از روشنایی

.......

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 1:8  توسط پسر رشتی | 
 

دست در دست ذهن

تانگو در سایه تاریخ

فکر را به بازی گرفت

چشم در چشم

دست در دست

ابدیت در چشمان ذهن

صفر در دست فکر

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 23:33  توسط پسر رشتی | 

مرگ را در چهارچوب زندگی به صلابه کشیدند

حقیقت را کتمان کردند

در پوشی برای ربودن لقمه از دهان کودکی فقیر

خدا را به بازی گرفتند

ایمان را به تمسخر

چه سرهایی که بی جهت بر چوبه ی دار به رقص در نیامدند

گفتن واقعیت یعنی کافر بودن

بهشت یعنی زندگی دروغین

بهشت یعنی زندگی سراسر شهوت

بهشت یعنی دائم الخمر بودن

این است راز جاودانگی

و محکوم به جاودانه بودن یعنی شکنجه بشر

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 23:25  توسط پسر رشتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آه از چه بگویم که ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرا مرگ خودآگاهانند.

پیوندهای روزانه
کسوف
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/05/01 - 88/05/31
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
84/02/01 - 84/02/31
84/01/01 - 84/01/31
پیوندها
یک فنجان قهوه اسپرسو با دو قاشق شکر
باورهای رسیده ام(مهسا)
سنجاقک
مامان و گلک(روحش شاد)
رنگ آبها(ریحان)
من، خودم و نیما(نیمای گل)
از کویر تا کویر(مصطفی خسروی)
هفت ترانه(دوست خوبم مرتضی)
دختر هفت ترانه(فاطیما)
سایه گرم(محمد عزیز)
زباله ...(مهراد عزیز)
یادم تو را فراموش(سیحون)
كوچه خوشبخت(میترا لبافی)
کارتاژ
یادداشت های یک خبرنگار(کامران نجف زاده)
جوزف
بعد چهارم(پرستو)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM